در پشت غبار غمگین پنجره ی کوچک اتاقم ،
در پشت گرد و خاک این زندگی عاصی ،
در پشت وجود ،
در پشت اشک ،
در پشت هیچ ...
شاید بشود امید را نجات داد ...
شاید باید یقین را نجات داد ...
و من دیگر خسته تراز مسافرترین مسافر قرن ،
ناتوان تر از کوچک ترین پرنده ی مجروح ،
شاید پر امیدتر از پرترین جام شراب ،
نمیدانم ...
شاید جرقه ی کوچک نگفته هایم می خواهد بزرگترین انفجار شود ...
شاید دارم به دنبال زیباترین نجات می گردم ...

/ 19 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
:*

:*

Secret

گاهی وقتها مطلبی مينويسيم براش عکس پيدا ميکنيم.بعضی وقتها يه عکس قشنگ داريم براش مطلب مي نويسيم!!!

علی

اههههههههه دوباره که تو رفتی ديگه پيدات نشد !

hh

آرامش دروغي

man

sheresh ghashang bood... va tafakkor bar angiz... vali man axesho doos nadashtam... tarsnaak bood... be mohite khoshgele inja nemiyad

فریادی آرام

من نمیدونم ولی ای کاش واقعا همین بودی که مینویسی

آتوسا

من همونی هستم که مينويسم ، و ميدونم که اينجا هيج لزومی واسه چرت نوشتن نيس ، حالا هرجور ميخوای فکر کن !

آتو سای قبلی

چند تا نکته! ۱- اونی که اينجا می نويسه کسيه که نظر داره نه نويسنده یweblog! ۲- نظر مي تونه چرت باشه! ۳- روشنفکری اون چیزی نیست که شده تیکه کلام چندتا بچه پولدار سوسول .اوولین چیزی که باید یاد بگیری اینه که هیچ وقت نظری رو که نمی پسندی پاک نکنی حتی اگه پاک کردنش به اندازه ی چند تا کلیک ازت وقت بگیره! ۴-زياد از اينکه اينجا دارم باهات بحس ميکنم راظی نيستم! ۵- اين جمله ی آخرت متناقض با کارته! ۶-هر کسی ميتونه هر جور دوست داره فکر کنه!حتی اگه نگی!

آتوسا

منم زياد حوصله ی بحث باهاتو ندارم !